تبیین های ثرندایک و واتسون از یادگیری مشاهده ای
این باور که انسانها از راه مشاهده انسان های دیگر می آموزند، دست کم، به یونانیان باستان چون افلاطون و ارسطو باز می گردد.
برای آنان آموزش و پرورش، تا حد زیادی، عبارت بود از انتخاب بهترین سرمشقها يا الگوها برای ارائه به شاگردان به این منظور که ویژگی های این سرمشقها مورد مشاهده و تقلید قرار گیرند.
ثرندایک نخستین کسی بود که سعی کرد تا یادگیری مشاهده ای را به طور مطالعه کند.
واتسون پژوهشهای ثرندایک با میمون ها را تکرار کرد و او هم هیچ گونه گواهی برای یادگیری مشاهده ای نیافت. ثرندایک و واتسون، هر دو، نتیجه گرفتند که یادگیری تنها از راه تجربه مستقیم صورت می پذیرد نه از راه تجربه غیرمستقیم یا تجربه جانشينی.
تبیین میلر و دلارد از یادگیری مشاهده ای
میلر و دلارد، مانند ثرندایک و واتسون، کوشیدند تا با تبیین فطرت گرایانه از یادگیری مشاهده ای به چالش برخیزند. اما، به خلاف ثرندایک و واتسون، آنها این واقعیت را که یک ارگانیسم میتواند با مشاهده فعالیت ارگانیسمی دیگر یاد بگیرد انکار نکردند.